تبليغاتX
فاصله ی بی انتها




















فاصله ی بی انتها

فریاد خاموش

حتی اگر تنهاترِین تنهایان باشم باز هم خدا با من است.او جبران تمام نداشتن های من است...
نوشته شده در سه شنبه 14 مهر1388ساعت 21 توسط ترنم| |

من از پایان نمی ترسم

و می دانم که پشت رویش هر گل زوالی نیز در راه هست

و طوفان جامه ی سرخ شقایق را به دست باد خواهد داد

نگاه مهربان نور ، روزی سرد خواهد شد

زمین در حسرت باران دوباره تشنه خواهد بود

من از پایان نمی ترسم

هراس من زتسلیم است . . .

مبادا جامه ی پاک غرورم با حقارت ها در آمیزد

مباا با فریب رنگ ها روحم بیامیزد . . .

مبادا در نشیب راه دستم پیش از آنکه دانه ای در خاک بنشاند ، فرو افتد . . .

من از پایان نمی ترسم . . .

هراس من ز تسلیم است ، ز تحقیر است . . .

نوشته شده در جمعه 13 شهریور1388ساعت 14 توسط ترنم| |

گفتم : بهار

خنده زد و گفت :

ای دریغ دیگر بهار رفته  نمی آید !

گفتم : پرنده

گفت : اینجا پرنده نیست

اینجا گلی که باز کند لب به خنده نیست !

گفتم : درون چشم تو دیگر . . .

گفت : دیگر نشان ز باده ی مستی نیست

اینجا به جز سکوت ، سکوتی گزنده نیست !

نوشته شده در دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 16 توسط ترنم| |

انسان نمی داند که چگونه بنگرد . . .
نوشته شده در سه شنبه 23 تیر1388ساعت 19 توسط ترنم| |

پروانه من در توری اسیر است که عنکبوتش سیر است !

نه می تواند پرواز کند و نه بمیرد . . .

                                                                                                        دانته

نوشته شده در یکشنبه 7 تیر1388ساعت 16 توسط ترنم| |


Design By : Night Skin